روز گرمی از تابستان را تصور کنید که تصمیم گرفته‌اید به همراه خانواده برای استراحت به یک استخر خانوادگی بروید. سوار ماشین می‌شوید و وقتی به استخر می‌رسید می‌بینید که سایر فامیل نیز چنین تصمیمی گرفته‌اند.

به همین خاطر به جای آرامشی که همه به دنبالش بودند، هر کسی روز خود در حالی به پایان می‌رساند که سروصدای بچه‌ها آسایشی باقی نگذاشته و استخر هم کیپ تا کیپ پر است.

در بسیاری از موقعیت‌های مشابه، مردم به امید حداکثر کردن منافع خود هستند و در عین حال سود همه با هم کاهش می‌یابد. چیزی که برای هر شخص و خانواده ایده‌ای عالی بود، تبدیل به کابوسی جمعی برای همه می‌شود.

تراژدی منابع مشترک چه می‌گوید؟

این تئوری اقتصادی که موقعیتی را شرح می‌دهد که در آن، در یک سیستم منابعی مشترک بین مصرف‌کنندگانی وجود دارد که هر یک تنها با توجه به نفع شخصی خود عمل می‌کنند و به صورت مستقل و بر خلاف صلاح مشترک کل مصرف‌کنندگان، با فعالیت‌های جمعی خود این منابع را به اتمام می‌رسانند.

ریشه‌های نام و مفهوم تراژدی مشترکات را می‌توان در مقاله‌ای که توسط اقتصاد‌دان دوره ویکتوریایی، "ویلیام فورستر لوید"، در سال ۱۸۳۳ میلادی به تألیف در آمده‌ است یافت.

وی در این مقاله از مثال فرضی چریدن تنظیم نیافته در یک مرتع مشترک در جزایر بریتانیا استفاده می‌کند. این مفهوم یک قرن بعد با انتشار مقاله‌ای از یک دانشمند بوم‌شناس، به نام "گرت هاردین" در سال ۱۹۶۸ به صورت گسترده‌ای شناخته شد.

در این مقاله، مفهوم مشترکات به هر منبع مشترک و تنظیم نیافته‌ای مانند اتمسفر، اقیانوس‌ها، رودخانه‌ها، صید ماهی‌ها یا حتی یخچالی که در اداره به صورت مشترک استفاده می‌شود اطلاق می‌گردد.

بحثی بر سر این موضوع وجود دارد که خود اصطلاح «تراژدی مشترکات» برای معرفی این تئوری مناسب نیست، چرا که در ابتدا «مشترکات» به منابعی گفته می‌شد که اجتماع مشخصی از افراد مالک آن هستند و هیچ فردی خارج از این اجتماع هیچ گونه دسترسی به این منابع ندارد، ولی در حال حاضر این اصطلاح برای منابعی استفاده می‌شود که همه افراد به یک اندازه و به صورت آزادانه به آن‌ها دسترسی دارند.

از این رو در این دیدگاه، اصطلاح «تراژدی رژیم‌هایی با دسترسی آزاد» یا به صورتی ساده‌تر، اصطلاح «مسئله دسترسی آزاد» می‌توانند اصطلاحاتی مناسب‌تر باشند.

چطور منفعت فردی تبدیل به رنج جمعی می‌شود؟

در قلب ساختار آرکتایپ تراژدی مشترکات اقدامات تقویتی وجود دارد که برای هر عضو سیستم به تنهایی، انجام آن منطقی به نظر می‌رسد (مثل رفتن یک خانواده به استخر).

در این شرایط، با تداوم اقدامات، هر شخص مقداری سود بدست می‌آورد. مثلاً هر خانواده‌ای که به استخر می‌رود با ورود به آن مقداری از تب گرمای خود را می‌کاهد.

اگر تعداد افراد نسبت به میزان منابع مشترک در دسترس کم باشد (در اینجا همان فضای استخر)، هر شخص به کسب منفعت خود ادامه می‌دهد.

اما در صورتی که میزان فعالیت و برداشت فردی، نسبت به مقدار قابل پشتیبانی سیستم خیلی بالا رود، از منابع مشترک بیش از حد استفاده شده و هر کس کاهش منافع خود را شاهد خواهد بود.

ترافیک‌های سنگین تهران مثال کلاسیک این آرکتایپ هستند. در آن می‌بینیم که چطور از منابع عمومی (در این جا ظرفیت خیابان‌ها) استفاده بسیار می‌شود و ارزش آن برای هر کس کاهش می‌یابد.

هر کسی به فکر سر وقت رسیدن به مقصد است و به همین خاطر از آزادراه (که مستقیم‌ترین مسیر است) استفاده می‌کند.

در ابتدا هر ماشینِ اضافه در راه باعث کندی حرکت نخواهد شد، چرا که در سیستم جای خالی کافی برای جذب کاربران بیشتر وجود خواهد داشت.

اما در یک سطح بحرانی، هر خودرو بیشتر، کاهشی در میانگین سرعت همه به همراه خواهد داشت. در نهایت آنقدر خودرو در راه هستند که ترافیک با سرعت حلزون حرکت می‌کند.

در واقع هر کسی که به دنبال حداقل کردن زمان رانندگی است، در کنار سایر افراد، حرکت کندتر و دیر رسیدن خود را تضمین کرده است. این ساختار در محیط‌های سازمانی هم به دفعات اتفاق می‌افتد.

سازمانی با نیروی فروش مرکزی، آرکتایپ تراژدی مشترکات را با گوشت و پوست تجربه کرده است. چرا که هر بخش مستقل شرکت، تقاضای تلاش بیشتر و بیشتر برای فروش محصولاتش را دارد.

افراد بخش A می‌دانند اگر درخواست فوریت بیشتری از نیروی فروش داشته باشند، بلافاصله پاسخ خواهند گرفت.

به همین خاطر اقدامات بیشتری را تحت عنوان “اولویت بالا” مطرح می‌کنند. بخش‌های D ،C ،B و E هم هر یک رویکردی یکسان دارند.

نتیجه‌ی چنین دینامیکی تحمیل بار بسیار زیاد بر روی دوش نیروی فروش مرکزی است. در این حالت دریافتی نهایی همه‌ی بخش‌ها (یا همان میزان فروش محصولات هر بخش) کاهش خواهد یافت.

همین داستان برای بخش‌های مرکزی مهندسی، آموزش، نگهداری و تعمیرات و… وجود دارد. در هر مورد محدود کننده‌ای آشکار یا پنهان، منابع را در سطحی مشخص نگه می‌دارد. یا اینکه منبع قادر به رشد و بازیابی، همگام با سرعت تقاضاها نیست.

مثالی از تراژدی منابع مشترک: بازی تورم برزیل

وقتی که منبع مشترک، کوچک و محلی است، عواقب سناریو تراژدی مشترکات راحت‌تر قابل کنترل می‌باشد. اما در سطح ملی، آرکتایپ تراژدی مشترکات می‌تواند بر روی کل اقتصاد، آثار مخربی داشته باشد. برای مثال تورم در برزیل:

تورم کشور برزیل در سال ۱۹۸۷به %۳۶۷، در ۱۹۸۸ به ۹۳۳%، در ۱۹۸۹ به %۱۷۶۴، و در ۱۹۹۰ به %۱۷۹۴ رسید.

با رشد سریع تورم، هر فروشنده انتظار ادامه یافتن آن را داشت. به همین خاطر مثلاً فروشنده‌ی B قیمتش را بالا می‌برد تا علاوه بر مطابقت با تورم کنونی، خود را در برابر تورم آینده ایمن سازد.

با وجود هزاران فروشنده‌ای که اقدامی مشابه انجام می‌دادند، تورم افزایش می‌یافت و تصورات تایید شده آن‌ها مبنی بر تداوم تورم منجر به دوره‌ی بعدی افزایش قیمت‌ها می‌شد.

تورم، رشد حقوق ها را به همراه دارد که به تبع آن هزینه کسب و کار را بالا می‌برد. در پاسخ به بالا رفتن هزینه‌های کسب‌و‌کار، فروشنده A هم قیمت‌هایش را بالا ‌می‌بُرد، که باعث شعله‌ور شدن تورم شده بود.

به خاطر حضور هزاران فروشنده‌ی A با اقداماتی مشابه، دینامیک جمعی، باعث از کنترل خارج شدن تورم شده بود.

به خاطر چرخه‌های مداوم و بی‌پایان کمبود بودجه‌ی کسب‌وکارها و همچنین مخارج رو به رشد دولت، سلامت اقتصاد نیز به طور نگران کننده‌ای در حال تضعیف می‌بود.

به مرور زمان هر کسی به جای سرمایه‌گذاری در راستای بهره‌وری بیشتر و به تبع آن سود بالاتر، درگیر افزایش قیمت‌هایش می‌شد.

در نهایت چنین اقتصادی به سقوط نزدیک خواهد شد؛ با حجم بالای قرض و بدهی و قابلیت کمتر در رقابت جهانی.

چند مثال‌ ساده از تراژدی مشترکات

اگر با دقت به اطراف خود نگاه کنیم منابع مشترک زیادی را خواهیم یافت که افراد سیستم برای حداکثر کردن منافع خود، سرعت و مقدار استفاده از آن را افزایش می‌دهند. مانند:

  • یک مرتع در صحرا

چوپان‌هایی را تصور کنید که همگی یک ناحیه مشخص از زمینی را برای چرای دام‌های خود، در دسترس دارند. منطقی‌ترین تصمیم برای هر چوپان چرای بیشتر دام‌هایش در چنین منطقه‌ای است.

اما پس از مدتی در اثر فعالیت جمعی این چوپانان، پوشش گیاهی به قدری ضعیف می‌شود که دیگر توان بازیابی نخواهد داشت. در نتیجه زمین عاری از گیاهان کافی برای چرا می‌شود و همه چوپان‌ها به دردسر خواهند افتاد.

  • ذخیره آب شهری

بسیاری از شهر‌ها (مانند تهران و اصفهان)، از آب ذخیره شده پشت صدهایی که ساخته‌اند استفاده می‌کنند. وقتی هر نفر به دنبال استفاده بیش از بیش از چنین ذخیره‌ای باشد (شستن خودرو، پر کردن استخر، حمام طولانی)، در کوتاه مدت منفعت بیشتری بدست می‌آورد.

اما در بلند مدت با اتمام این ذخیره آبی (به خاطر جمع شدن آثار اقدامات جمعی)، یک فاجعه انسانی رخ خواهد داد.

  • ماهیان یک دریاچه

اتمام ماهیان یک دریاچه در اثر صید بی‌رویه، از مثال‌های کلاسیک آرکتایپ تراژدی مشترکات است. در ابتدای شروع صید، با توجه به کم بودن میزان آن، ماهی‌ها با تولید مثل می‌توانند کمبود بوجود آمده را جذب کنند.

اما با رونق گرفتن اقتصاد محلی حول ماهیگیری، تعداد کشتی‌ها افزایش یافته و هر ماهیگیر به دنبال صید حجم بیشتری از ماهی خواهد بود.

در نگاه خورد چنین تصمیمی کاملا منطقی است؛ اما بعد از مدتی تعداد ماهیان دریاچه از حد بحرانی کمتر شده و دیگر حتی کاهش صید هم نمی‌تواند کاری از پیش ببرد.

  • ذخایر مشترک نفتی

وقتی دو کشور مثل ایران و قطر ذخایر مشترک نفتی دارند، برای هر یک بدیهی است که باید با سرعت هر چه بیشتر به برداشت از این ذخایر بپردازند. اما چنین اقدامی در طولانی مدت چه نتیجه‌ای خواهد داشت؟

چنین نتیجه‌ای در کنار عدم استفاده از پول نفت در ایجاد زیرساخت‌ها و توسعه صادرات غیر نفتی، می‌تواند نگران کننده باشد.

  • هوای پاک جَو (اتمسفر)

شاید در نگاه اول فکر کنیم هوای پاک یک منبع تمام نشدنی است. اما برای کسانی که در شهرهای بزرگ و آلوده مثل تهران زندگی می‌کنند، محدود بودن هوای پاک به خوبی تجربه شده است.

کسی که با خودرو شخصی وارد خیابان‌ها می‌شود یا کارخانه‌های آلاینده تاسیس می‌کند، عملا در حال حداکثر کردن منافع خود از چنین منبعی در کوتاه مدت، و نابودی آن برای خود و دیگران در بلند مدت است.

به همین خاطر در بسیاری از کشورها، میزان استفاده از خودرو شخصی یا تاسیس کارخانه‌های آلاینده به شدت محدود می‌شود.

تا جایی که می‌بینیم فرایندهایی مانند ریخته‌گری در ابعاد بالا در آن‌جا ممنوع است و به شرکت‌ها در کشورهایی مثل ایران برون‌سپاری می‌شود.

  • درختان جنگل

جنگلی مانند شمال ایران را در نظر بگیرید. در صورتی که تعداد کارخانه‌های کاغذ، ساخت و ساز ویلا و استفاده از درختان برای سایر کاربردها بدون محدودیت رشد کند، در چند سال آینده جنگلی باقی نخواهد ماند.

در چنین شرایطی نیز باید ارگان‌های دولتی به اعمال محدودیت‌های شدید اقدام کنند تا منفعت فردی به فاجمعی ختم نشود.

ویدئوی زیر را با زبانی ساده به توضیح این مفهوم می‌پردازد:


چطور در هفت گام ساده بر مشکلات منابع مشترک غلبه کنیم؟

این فرآیند به دو مرحله تقسیم کرد:

  1. ارزیابی موقعیت کنونی و تاکید بر مشکلات بالقوه (گام ۱ تا ۴)
  2. شناسایی نقاط اهرمی برای اقدام (گام ۵ تا ۷)

گام نخست «تعیین مشترکات»

اولین گام در استفاده از «تراژدی مشترکات» تعیین مشترکات است (منابعی که بین گروهی از مردم به اشتراک گذاشته شده است).

برای شناسایی مشترکات، باید به دنبال منابع به اشتراک گذاشته‌ای باشیم که در افق زمانی ما «ثابت» در نظر گرفته شده‌اند.

مثلاً در یک طراحی خودرو، نیروی خروجی از مولد ثابت فرض می‌شود. تراژدی مشترکات اینطور اتفاق می‌افتد: تیم‌های طراحی قسمت‌های مختلف، در این تصور هستند که ظرفیت ثابت مولد انرژی لازم برای هر یک از قسمت‌هایشان را تامین خواهد کرد. یا ماهیگیران در ی دریاچه تصور می‌کنند تعداد ماهی‌ها در هر صورت ثابت خواهند ماند.

گام دوم «تعیین انگیزاننده‌ها»

در این مرحله فرآیندهای تقویتی را مشخص می‌کنیم که، انگیزه استفاده شخصی از منابع را بوجود می‌آورد. هم محرک‌های شخصی نقش دارند، هم محرک‌های سیستمی که از بالادست اشخاص را تحت تاثیر قرار می‌دهد (مانند سیستم‌های انگیزشی در سازمان‌ها که پورسانت و رقابت‌های فروش جزئی از آن است).

البته باید توجه کنیم که گاهی انگیزاننده‌ها آنقدر هم صریح نیستند و از طرفی ممکن است از بسیاری محرک‌های شخصی شناخت نداشته باشیم که در مدل ذهنی افراد نهفته است.

در مثال محرک خودرو در بالا، خواست حقیقی مهندسان در آزمایش و بهبود مستمر عملکرد هر جزء، می‌تواند به اضافه بار نسبت به توان خروجی کل منتهی شود.

اما هدف هر تیم بهبود عملکرد قسمت مربوط به خود می‌باشد (نه مدیریت بارکلی روی مولد انرژی). (حلقه‌های R1 و R2 در نمودار)

گام سوم «تعیین چارچوب زمانی برای کسب منفعت»

بعد از لیست کردن انگیزاننده‌های هر جز سیستم، مهم است چارچوب زمانی تعیین گردد که در آن افراد با استفاده از مشترکات برای خود کسب منفعت می‌کنند. این کارکمک می‌کند سرعت مصرف بی‌رویه مشترکات را برآورد کنیم.

به طور کلی هر‌چه افق زمانی کسب منافع کوتاه‌تر باشد، انگیزه استفاده از منابع بیشتر خواهد شد؛ و در نتیجه‌ سخت‌تر می‌توان تمایل افراد نسبت به مزایای کوتاه مدت در مقابل بلند مدت را متوقف کرد.

گام چهارم «تعیین چارچوب زمانی برای اثرات انباشته»

خطر “تراژدی مشترکات” در این است که تخلیه‌ی منابع می‌تواند به طور نامرئی در طول یک دوره طولانی زمانی رخ دهد. آن هم به خاطر اثرات انباشته که به صورت تدریجی و آهسته رخ می‌دهد.

وقتی آخرین اثرات جمع شدند، ممکن است خود را بدون هیچ فرصتی برای اقدامی موثر و کاملا فلج شده بیابیم.

اگر برای تعیین زودهنگام آثار تلاش کنیم پیش از اینکه کا از کار بگذرد می‌توانیم برای اقدامات اصلاحی اصولی چاره‌ای بیندیشیم.

در مثال مولد انرژی، با افزایش عملکرد قطعه‌ای توسط یک تیم، احتمالاً بار الکتریکی شروع به افزایش خواهد کرد.

اثر انباشتگی ممکن است برای هفته‌ها شناسایی نشود، که دلیل آن هم تاخیر در دریافت و دسته بندی اطلاعات می‌باشد.

وقتی مجموع بار از ظرفیت فراتر رفت، اثر آن نمایان می‌شود که نزول کارایی تمامی بخش‌های طراحی شده خواهد بود (B3 و B4).

گام پنجم «واقعی کردن اثرات بلند مدت»

وقتی که پارامترهای مشکل را شناسایی کردیم (مشترکات، انگیزاننده‌ها و چارچوب‌های زمانی)، می‌توانیم به دنبال جایگزین‌هایی برای خلق اقدامات موثر بگردیم.

یک راه حل این است که مشکلات و فقدان‌هایی که برای هریک از افراد در بلند مدت اتفاق می‌افتد را، با تشریح کامل برایشان واقعی و ملموس کنیم؛ گویی در زمان حال با آن مواجه شده‌اند.

به احتمال زیاد در یک موقعیت «تراژدی مشترکات» فاصله‌ی زیادی‌ست بین سرعت ادراک مزایای یک اقدام فردی (گام سوم) در مقابل رنجی که در نهایت از نتیجه‌ی تجمعی خواهیم برد (گام چهارم).

یک راه بستن این فاصله توسعه‌ی یک سیستم اندازه‌گیری است که بتواند هزینه‌ای را که در آینده از دست می‌دهیم به معادل ارزش خالص کنونی آن ترجمه کند.

جفت کردن اثرات اقدام‌های فردی با معیارهای عملکرد، می‌تواند ارتباط بین اقدامات محلی و عواقب عمومی را حقیقی و آنی‌تر کند.

در مثال مولد می‌توانیم نزول کلی سیستم را، که با اضافه شدن هر تقاضای بار اضافه بوجود می آید، در لحظه نشان دهیم.

گام ششم «بازبینی طبیعت مشترکات»

در بسیاری از ساختارهای «تراژدی مشترکات» مثل مواردی که با اکولوژی زمین در ارتباط هستند، در نهایت سقوط مشترکات رخ می‌دهد.

وقتی که به حدی بحرانی برسیم، مشترکات منابع قابلیت بازیابی ندارند. مانند ماهیان یک دریاچه که وقتی از حدی کمتر شوند، هر چقدر هم تعداد ماهی‌گیران را کم کنیم دیگر به حالت قبل برنمی‌گردند.

اما در بیشتر محیط های شرکتی سقوط نهایی وجود ندارد. در نهایت بسیاری از منابع مشترک تجدید پذیر هستند. با این حال جایگزینی منابع می‌تواند زمان‌بر باشد.

مثلا وقتی ساختارهای سازمان بر این اساس شکل می‌گیرد که واحد فروش منابع مالی بیشتری به خود اختصاص دهد، تغییر این ساختار به سمتی که تحقیق و توسعه هم سهمی برابر ببرد، سخت خواهد شد.

یک نقطه‌ی اهرمی دیگر در موقعیت "تراژدی مشترکات" آزاد کردن محدودیت‌های تحمیل شده بر مشترکات است.

بازنگری در محدودیت ممکن است جایگزین‌هایی یا امکاناتی را ایجاد کند که تا پیش از این در نظر گرفته نشده بودند.

مثلاً در سناریوی مولد ممکن است تکنولوژی‌های در دسترس دیگری را لحاظ کنیم که به ما توان الکتریکی بیشتری می‌دهند.

ژاپنی‌ها معمولا برای چنین راهکاری به خوبی آماده هستند، آن هم با خلق تکنولوژی‌های جایگزین و قراردادن آن‌هادرحالت آماده‌باش، حتی پیش از اینکه استفاده‌ای برایشان داشته باشد.

گام هفتم «تعیین داور نهایی برای محدودیت دسترسی به منابع»

اقدام با بیشترین توان اهرمی در آرکتایپ “تراژدی مشترکات” یافتن نقطه‌ی مرکزی اصلی است که می‌توان تمامی منابع را حول آن مدیریت کرد. این می‌تواند چشم اندازی مشترک و فراگیر باشد که تمامی اقدامات انفرادی را هدایت می‌کند.

یک سیستم اندازه گیری که اثر تجسمی اقدامات فردی را محاسبه می‌کند و آن را به طور شفاف به هر بازیگر نشان می‌دهد، یا حاکمی که حرف آخر را می‌زند و منابع را بر اساس عملکرد کل سیستم کنترل و تخصیص‌دهی می‌کند.

یک راه برای اینکه چشم اندازی فراگیر خلق کنیم تا راهنمای کل سیستم باشد، استفاده از استقرار عملکرد کیفیت «Quality Function Deployment» است.

بدین ترتیب نیازهای مشتریان به ماتریسی ترجمه می‌شود و ما را راهنمایی می‌کند که چه چیزی بیشترین ارزش را برایشان دارد.

بدین طریق هر چند دو تیم تلاش کند که قسمت خود را با استفاده از منابع مشترک بهینه کند، ماتریس نشان می‌دهد کدامیک باید اولویت بیشتری داشته باشد.

یک مثال از داور نهایی برای تصمیم ‌گیری:

در برنامه‌های توسعه‌ی محصول خودرو در شرکت‌های ژاپنی معمول است مدیر برنامه‌ی عالی رتبه‌ای داشته باشند. او مقدار زیادی اختیار دارد که تصمیماتی درباره‌ی موضوعات مربوط به طراحی و تخصیص منابع بگیرد.

منبع: سایت داستان های سیستم‌